پستچی از چیستا یثربی نشر قطره کدمحصول : product_2654

postchi
وضعیت محصول :
قابل تهیه
90,000 ریال قیــمت محصول :
Out of stock
وزن محــــصول :
500 g
in stock
+

مشخصات

قطره
چیستا یثربی
رقعی
9786001198717

توضیحات این محصول

خرید کتاب پستچی از چیستا یثربی انتشارات قطره را به صورت خرید آنلاین کتاب از سایت بانک کتاب انجام دهید. رمان پستچی کتاب داستان ایرانی است.

کتاب، داستان زندگی نویسنده با ماجرای عاشقانه‌ ای دلنشین، متفاوت و جذاب همراه است که با توصیفاتی عمیق و نگاهی متفاوت به عشق شما را مجذوب خودش می‌سازد تا جایی که دوست ندارید تمام شود. نویسنده در این اثر روان و با عشقی ساده ولی واقعی شما را به زیبایی با خودش همراه و احساساتش را منتقل می‌سازد.
این رمان کوتاه داستان دختر نوجوان پرشوری است که عاشق پستچی محل می‌شود و هر روز برای خودش نامه می‌نویسد.
روایت پرحادثه و پرماجرای این عشق، سبب شده که نیازهای دراماتیک داستان تامین شود و داستان به جای یک روایت تخت، از فراز و نشیب لازم برخوردار باشد و عشق در آن دستمایه کاوشی روان‌شناختی قرار گیرد و آرزوها، شکست‌ها و امیدهای یک نسل را بازتاب دهد.
ویژگی وجه تعلیق در روایت پستچی قضاوت مخاطب را تا قسمت آخر به تاخیر انداخته و کشش داستانی برای دنبال کردن ماجرا را تامین می ‌کند.

هيچ جاده ای در زندگی بن بست نيست. اگر باور نمی‌كنی، چند قدم جلوتر برو. جاده‌ی ديگری باز می‌شود. تا وقتی نشسته باشيم، همه جا بن بست است!
آن روزها، همه چیز، طلایی بود. برگ درختان پاییز، آسمان، رنگ موی تمام مردان خیابان، حتی صدای آژیر قرمز! جنگ شدیدتر شده بود و محله ی ما، گیشا، هر شب میزبان بمباران عراقی ها بود.اما دل من، حتی در تاریکی بمباران، همه چیز را طلایی میدید.
از بچگی فكر ميكردم مگر آدم ها مجبورند با هم بجنگند و حالا ميبينم بله. گاهی مجبورند. چون آن ها كه دستور جنگ را ميدهند زير باران نيستند. ميان گل و لای نيستند و با فكر چشمان سبز ماريا نمی ميرند. آن ها در خانه های گرمشان نشسته اند. سيگار می‌كشند و دستور می‌دهند.
چهارده ساله که بودم؛ عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم و نامه را بگیرم، او پشتش به من بود. وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود! قاصد و پیک الهی بود، از بس زیبا و معصوم بود! شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد. با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.
هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم میفرستادم، که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.
هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد. فقط یک بار گفت: چقدر نامه دارید! خوش به حالتان! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.

نظرات کاربران
تصویر امنیتی
کد امنیتی را در زیر وارد کنید
شماره کارت
6395991145733515
شماره حساب
010340500842126
شماره شبا ملی
IR580520000010340500842126
بنام آقای محمد صادقی Mohammad Sadeghi